او نیامد
مرو پرستوی تنها . مسافر حیدر مگو رسیده به آخرسه آیه کوثر
شدم شبیه تو ای یادگار زخمی من مسیر سمت نفسهای ممتد آخر
شهادت عطا الهی کوثر (حضرت زهرا س) بر شیعیان جهان تسلیت باد











در دفتر فردایمان بنویسیم : باید انسان بودن مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد بلکه صفت آدمی باشد
و آرام نجوا کنیم : عملی اگر کاشتی عادتی درو خواهی کرد .. عادتی اگر کاشتی اخلاقی درو خواهی کرد .. و اخلاقی اگر کاشتی سرنوشتی درو خواهی کرد
او نیامد
وقتي مي خواهم تاريخ بالاي صفحه را بنويسم؛ گوشه اش طوري که فقط خودم ببينم مي نويسم: او نيامد! همکارم از گوشه عينکش نگاهش را قل مي دهد روي میزم . نگاهش را مي اندازم روي میز خودش. میزم را مثل بچه هاي کوچکي که مي خواهند کسي از رويشان تقلب نکند میپوشانم . همکارم چشم غره مي رود و نگاهش را از روي میزش برمي دارد و مي اندازد روي زمین. رئیس همکارم را صدا مي زند و او مي رود. گوشه سررسید روی میزش طوري که فقط خودش ببيند مي نويسم: او نيامد! برمي گردم و دیگری را نگاه مي کنم. هيچ کدام از آنها که در اتاق هستند حواسشان به من نيست. روي سررسید هر دويشان بزرگ مي نويسم: او نیامد . هر دويشان بر سرم فرياد مي زنند. رئیس به سمت ميز من مي آيد. نگاهش را به نگاهم گره مي زند. يک گره کور. که من هرچه تلاش مي کنم؛ نمي توانم بازش کنم. مي گويد: کارت را انجام بده قسمتي از گره کور نگاه را باز کرده ام. اما نمي دانم چرا گوشه سمت چپش باز نمي شود. رئیس مي گويد: بفرماييد بيرون. حس مي کنم دنيا بر سرم خراب شده است. گره کور باز مي شود. از جايم بلند مي شوم. راهرو را طي مي کنم. نزديک نمازخانه مي رسم ... مهر را برمي دارم. و روبروی قبله می ایستم و تمام دعاها را از نظر میگذرانم که امروز هم نیامد . من منتظرم ! برمي گردم و پشت سرم را نظري مي اندازم. کسی نیست و جمله خودم صدها بار جلوي چشمانم مي رود و مي آيد: امروز هم نیامد ... یار شیرین سخنم بی تو دلم منتظر است ..
کار امروز؛ انتظار! تا همیشه انتظار باقي است!

بنام خدای نور