السلام علیک یا صاحب عزای زینبیه
فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س)
یکی از بسیجیان اکیپ تفحص لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نوشته است مدتی پیش وقتی با برادران اکیپ تفحص لشگر ۲۷ در محور فکه مشغول تجسس پیکر مطهر شهدا بودیم . در حد فاصل یک کانال پیکر شهیدی را کشف کردیم که معلوم بود از رزمندگان عزیز گردان حنظله لشگر ۲۷ بوده است ... در لابلای لباسهای شهید به دفترچه یادداشتی برخوردیم که نوشته آن مربوط به یازده سال پیش بود . در آخرین برگ آن دفترچه نوشته بود :
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم . آب را جیره بندی کرده ایم . نان را جیره بندی کرده ایم ... عطش همه را هلاک کرده است . همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند . دیگر شهدا تشنه نیستند . فدای لب تشنه ات یا حسین (ع) .

سلام بر شهادتتان و سلام بر لحظه جان دادنتان و درود بر عظمت و بزرکی تان . خاک این سرزمین با خونهای ریخته شما قوت گرفت . باصدای الله اکبر شما آسمان استوار شد . با سلاح ایمان شما ابهت پوشالی دشمن در هم شکست . پیامبر (ص) بر سجده نمازتان نظر کرد و شما آسمانی شدید و از سوی خداوند جبرئیل بالهای پرواز برای شما آورد تا سوار بر آنها شوید و عرش الله را طواف کنید . غبار حسرت شهادت را حسین (ع) از دلهایتان پاک کرد و به شما گفت : شهادتنامه تان از بدو تولد امضا شده است .
شما رفته اید . اما خاطره هایتان یادتان جاودان و زنده است در خانه ی دلها .

شه دین گفت که ای نور دو چشم ترمن . شیرخوار اصغر من کشته راه خدا غرق به خون اصغر من . شیرخوار اصغر من . آب از تیر جفا خوردی و سیراب شدی یا که درخواب شدی ؟
برده خاموشی تو یکسره هوش از سرمن . شیرخوار اصغر من . گلوی نازک خشکیده تو شیر نداشت . طاقت تیر نداشت . کاش این تیر زدی حرمله بر حنجر من . شیرخوار اصغر من . مادر زار تو در درخیمه بودچشم براه با دو صد ناله و آه . بی خبر آنکه شدی کشته تو اندر برمن . شیرخوار اصغر من .
با چنین حال تو را گر ببرم سوی رباب . گو چه گویم به جواب . گر بپرسد چه گنه داشت علی اصغر من . شیرخوار اصغر من . از غم مرگ علی اکبر گل پیرهنم . سوخت گر جان وتنم . غم مرگ تو زد آتش به دل مضطر من . شیرخوار اصغر من

صدای زنگ کاروان از دور به گوش میرسد . صدایی به بلندای چهل منزل . گاهی صدای ناله و قیل هر ناله ای . تازیانه ای فریاد میزند و خون می گرید صدای چنگ و دف و آواز آوازه خوانان شهر شام دلم را میخراشد . کف میزنند و پای می کوبند و هلهله می کنند .
آری آری تنها امر خاتون هستی است که می تواند زنگها را از صدا بیاندازد و صدای آوازه خوانان این شهر شوم را خاموش کند . ولی خاتون کجاست ؟ سراغش را گرفتم . گفتند برو به خرابه . گفتم محال است . گفتند ما محالات را ممکن ساختیم . گفتم آخر او ملکه هستی است باور نمی کنم . گفتند اسیران را که به تخت نمی نشانند . سراسیمه بسوی خرابه رفتم . نیازی به گشتن نبود . پروانگان دور شمع وجودش طواف میکردند . مست نور شمع گشتم و متحیر در نگاهش ناگاه فریاد برآوردم :
زینت حیدر کرار گوشه خرابه جای تو نیست . خار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست .
و آنقدر گریستم تا که مدهوش شده . چونکه چشم گشودم بوی خون به مشامم رسید . اینجا کجاست ؟ خیمه ای سوخته گفت : کربلا . چونکه برخواستم دیدم زمین و زمان . کوه و دشت و آسمان . فرشتگان و پریان . خیمه های سوخته و نهری پر از آب همه و همه اینگونه زمزمه می کنند : تا قلم لب بر مرکب میزند بوسه بر جا پای زینب میزند . می گذارد سر به صحرای جنون می نگارد نقشی از دریای خون . می کشد آه از نهاد سوخته وز ضمیر خیمه ای افروخته . کربلا می مرد اگر زینب نبود شیعه می پژمرد اگر زینب نبود .

آری این همان شمع خرابه بود که می آمد . خود را به گودال رضا وتسلیم به او رساندم . افسوس که چیزی از شمع نمانده بود . آنگاه فهمیدم سر خمیدگی قدش را که تنها وتنها سوختن بود . گفتم ای بانوی من . ای بانوی عالم آرا شما را بعد از این چه خواهد شد . بگفتا : در رحیلم . گفتم ای که هستی فدای تارو پود چادرت آخر چرا ؟ کی ؟ کجا ؟ بگفتا : میروم چون بی حسین هرگز . اگر تا بحال زنده ماندم به هوای سر نی بود . خاتون رفته بود . ناگاه از اعماق وجود فریاد برآوردم که ای تازیانه ها . چنگها دفها و ای بنی امیه ما < لثارات الحسینیم > ای آل امیه آماده باش دودمانت را به باد خواهیم داد . ما ساکنان کوی زینبیه ایم . اگر چه چند صباحی خاتون را خرابه نشین کردید ولی بدانید که او ملکه هستی است . او خاتون دوسراست . او زینب است . درود باد بر کسی که سوارشد بر شتر بی جهاز و صدا زد در هنگام سوارشدن برادرش اباالفضل را به این ندا :
ای برادرم اباالفضل تویی آنکه سوار کردی مرا هنگامیکه می خواستم بیرون آیم از مدینه و حالا ...

اولین چت روم مذهبی در ایران
بنام خدای نور